داغ اسیران قدیم زبان زد خاص و عام است شدت سوزش آهن گداخته بر گردن زنان و مردانی که اسیر می شدند دل های حساس ان زمان را به سختی جریه دار می ساخت تو کسی را می شناسی دلش به حال من که داغ سوزان بر دلم گذاشته و گذشته ای بسوزد و قطره اشکی به حال زار من نثار کند. ای زندگی من چگونه می توانم تو را به درک عذاب باطنی  که چون اتش دل کوه های عظیم پر حرارت و سوزاننده است َشنا کنم زندگی گذشته و آینده من همانطور که می دانی آمیخته از درد و رنج و اندوه است اگر گذشته من را نمایش دهند بی شباهت بیهوده سینمایی که کج و معوج  ناقص و درهم از برابر دیدگان تماشایی به سرعت برق بگذرد و وضع نامفهوم و مبهمی از خود به یادگار بگذارد نیست. زندگی من به مانند خواب های آشفته ای که هر شب در نظر عشاق و یا گناه کاران و محرومان اجتماع جلوه می کند و تو نیز به این محرومیت ها  جاویدان بمانم همان طوری که تو را جاویدان و زنده ابدی نگاه داشته ام  . گل های بهاری چه زود پژمرده و پرپر می شوند تو سعی نکن دل من را به مثل این دسته گل ها پژمرده و پرپر کنی چون هرگز نخواهی توانست دلی به حساسیت دل من و عشقی به پا بر جایی عشق من در جهان بیابی