عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم.
ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.


بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریهی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونهاست واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندهاست
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون
دخترم سالهای پر از موفقیتی داشته باشی
تولدت مبارک رومینای من
بچه دلفین




کارهای هنری روی میوه
کارهای هنری خنده دار بر روی میوه ها


















هنر قدم زدن
هنـر قـدم زدن یـک دختـر روی بـرف!















ازدواج دو گربه عاشق
ازدواج دو گربه عاشق به روایت تصویر!۞ ღ۞ღ
اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند:
اولین بچه شون بدنیا اومد:
دومی هم به دنیا اومد:
اولین قدمهای بچه هاشون:
مادر خانواده همش در حال چرخ زدن تو اینترنت بود:
پدر خانواده هم الاف تو کوچه و پارک دنبال درگیری میگشت:

بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدن و بچه های بدی از آب در اومدند:
یکی شون تروریست شد:
یکی دیگه شب تا صبح تو کلوپ و مهمونی بود:
آخریشون تصمیم به خود کشی گرفت:
وقتی پدرشون فهمید سکته کرد:
مادرشون هم دیوونه شد:







نمونه هایی از پرسپکتیوهای جالب و خلاقانه
|
شعری بسیار زیبا از ناصر الدین شاه در وصف سیدالشهدا علیه السلام
یا هو یا من لا هو الا هو
شعری که در زیر مشاهده میکنید، شعری است بسیار زیبا از
ناصرالدین شاه قاجار که در وصف عرفان و عشق بازی سید
الشهدا علیه السلام با حضرت حق، سروده شده است. بیان
صحنه های عشق بازی حضرت، بسیار دل انگیز است، چرا که
فطرت هر انسانی بر این عشق بازی سرشته شده است:
خاک من آن روز که می بیختند/ذره ای از عشق در آن ریختند
منقول است که ناصر الدین شاه، با تمام خوبی ها و بدی هایی که
داشت، محب امام حسین علیه السلام بود، و در محرم کلاه خود را
کج گذاشته و سبیل خود را به سمت پایین میداد!
این شعر را با اخلاص و توجه بخوانید:
عشق بازی کار هر شیاد نیست /این شکار، دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است /طالب حق را حقیقت لازم است
عشق ، از معشوق اول سر زند /تا به عاشق ، جلوه دیگر کند
تا به حدی که برد هستی از او /سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر /بر حسین و حالت او کن نظر
****
روز عاشورا در آن میدان عشق /کرد رو را جانب سلطان عشق
بارالها این سرم این پیکرم /این علمدار رشید، این اکبرم
این سکینه، این رقیه، این رباب /این عروس دست وپا خون در خضاب
این من و این ساربان، این شمر دون /این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یارب یاربم /این من و این ناله های زینبم
*******
پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق /ای حسین یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم /پرده برکش من به تو عاشقترم
غم مخور که من خریدار توام /مشتری بر جنس بازار توام
هر چه بودت داده ای در راه ما /مرحبا صد مرحبا خودهم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو /عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار /خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی /خاصه در منقار اوبرگ گلی
خود تو بلبل ، گل؛ علی اصغرت /زودتر بشتاب سوی داورت

عید قربان
اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد
از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :
خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد
واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .


مادر بصورت طنز

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
مادر جدید
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت !!
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها…
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
“آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟

وقتی دلم خسته میشه ...
شبهای قدر
شب قدر جه شبی است؟
مراد از شب قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر میکند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر میگرداند.
عظمت شب قدر
در سوره قدر میخوانیم: «انا انزلناه فی لیلة القدر وما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر». خداوند متعال برای بیان عظمتشب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که میتوانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیلة القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.
وقایع انجام شده در شب قدر
۱- نزول قرآن
۲- تقدیر امور
۳- نزول ملائکة و روح
۴- سلام و امنیت
قرآن و شب قدر
در برخی از احادیث آمده است که راوی به امام جعفر صادق (علیه السّلام) می گوید:
درباره شب قدر، به من اطلاعاتی بدهید! آیا این شب، فقط در روزگاران گذشته مثلا روزگار حیات پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) [ بوده است ] و اکنون دیگر نیست ، یا اینکه شب قدر، در هر سال، هست؟ امام می فرماید: لو رفعت لیله القدر، لرفع القرآن – اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز بر می دارند.
شعر در مورد شب قدر
شب وصل است و خوش قرآن ناطق
نیایش مىکند تا صبح صادق
سر شب تا سحر او ناله کرده
به یک شب طى رهى صد ساله کرده
لبانش مىخورد آهسته بر هم
که گویا عرش و فرش گردیده در هم
شب قدر از دید مقام معظم رهبری
ما معتقدیم (و این جزء بدیهیات اسلام، بلکه بدیهیات همه ادیان است) که انسان، فقط در سایه ارتباط و اتصال با حق تعالی است که میتواند به تکامل و تعالی دست پیدا کند. البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است. این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: “لیلهالقدر خیر من الف شهر”. یک شب، از هزار ماه بهتر و با فضیلتتر و در پیشرفت انسان موثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلیا…علیهوآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بیبهره خواهند ماند و واقعا این محرومیت به معنای حقیقی است. “ان الشقی من حرم غفرانا… فی هذا الشهر العظیم”. محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.
فلسفه شب های قدر
شب قدر شب عروج انسان الهی
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (*)وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ (*)لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (*)تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (*)سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (*) (سوره قدر – آیات ۱-۵) ما، آن (قرآن) را در شب شب قدر نازل کردیم و تو چه میدانی شب قدر چیست؟
شب قدر، از هزار ماه بهتر است، فرشتگان و روح در این شب به اذن پروردگار خود، برای تقدیر هر کاری نازل میشوند، آن شب انباشته از سلامت و برکت و رحمت، تا طلوع صبح است.
درباره سوره قدر، شب قدر، معنای قدر، تعیین شب قدر، تکالیف شب قدر و شیوههای بهرهجویی از این شب بزرگ و ارتباط با خداوند مهربان، مطالب قابل اهمیتی وجود دارد که ما خلاصه آن را مورد مطالعه قرار میدهیم.
اعمال شب قدر
۱- غسل شب قدر
۲- احیا و شب زنده داری
۳- قرآن بر سرگرفتن
۴- نماز و دعا
۵- استغفار و توبه
لیلة القدر شب سرنوشت
یکی از برکات ماه رمضان وجود لیله القدر در شب های آن است. به احتمال بسیاری قوی لیله القدر در ماه رمضان و مشهور در نیمه دوم و معروف آن دهه سوم آن در شب های بیست و یک، بیست و سه و یا بیست و هفتم است. البته برخی نیز شب نوزدهم را نیز یکی از احتمالات قوی دانسته اند. با این همه برخی از روایات معدود نیز شب نیمه شعبان را شب قدر می دانند ولی مشهور در میان اهل حدیث و دانشمندان و عموم مردم ماه رمضان می باشد.
برخی از عالمان و اهل علم و عمل برای دست یابی به احیای شب قدر که از اعمال شب قدر است تمامی سال را احیای نگه می دارند که این خود بیانگر جایگاه و ارزش شب قدر و احیا و شب زنده داری در آن استفرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه پالایش و پیرایش انسانها مبارک

خدایا! نمی دانم با
کدامین زبان از این همه
لطف و محبّت تو سپاسگزاری
کنم. می دانم که این نعمت
بسی بزرگ و وصف ناشدنی
است و می دانم که از عهده
ی شکر چنین موهبتی بر
نخواهم آمد.
همانگونه که اصل نعمت را
از صاحب نعمت باید
درخواست نمود، توان شکر
آن را هم از او باید
مسألت کرد.
اگر در ماه مبارک رمضان
با آمادگی بیشتر وارد
شویم، بهره های فراوان
تری را از آن خواهیم برد.
از همین رهگذر نکاتی را
متذکر می شوم:
- روزه داری صرفاً در
نخوردن و نیاشامیدن خلاصه
نمی شود بلکه مراتب بالای
روزه داری عبارت از
فراگیری روزه در تمامی
اعضاء و جوارح است.
امام صادق علیه السلام می
فرمایند:
اِذا صُمتَ فَلیَصُم
سَمعُکَ وَ بَصرُکَ وَ
شَعرُکَ وَ جلدُک؛ آنگاه
که روزه می گیری، باید
چشم و گوش و مو و پوست تو
هم روزه دار باشد. (یعنی
از گناهان پرهیز کند)
روزه داری صرفاً
در نخوردن و
نیاشامیدن خلاصه
نمی شود بلکه
مراتب بالای روزه
داری عبارت از
فراگیری روزه در
تمامی اعضاء و
جوارح است
- ماه رمضان، ماه گشایش
درهای رحمت الهی به روی
بندگان اوست. چه خوبست که
ما هم همچون خدای غفور و
ودود، آغوش رحمت و
مهربانی مان را به روی
دیگر مؤمنین بگشاییم و
اگر زخمی از کسی بر دلمان
بر جای مانده، آن را با
مرهم عفو و گذشت التیام
بخشیم و خانه ی دلمان را
از غبار کینه و دشمنی
پاکسازی کنیم.
-
ماه مبارک رمضان، ماه
نزول قرآن است. چقدر
زیباست که ما نیز بر سر
سفره کریمانه قرآن
بنشینیم و با تلاوت قرآن
و تدبر در آن و عمل به
آیه های نورانی آن،
وجودمان را آراسته به
آرایه های قرآنی نماییم. - و نهایتاً اینکه ماه
رمضان، ماه دعاست. از دعا
که سلاح مؤمن و سپر او در
برابر بلاها و سختی هاست
غافل نشویم. برای دیروز و امروز و
فردایمان دعا کنیم. برای
خود و خانواده مان دعا
کنیم. برای دنیا و
آخرتمان دعا کنیم. و بیش
از هر چیز و پیش از هر کس
برای حقیقت این ماه که
امام عصر ارواحنا فداه می
باشد دعا کنیم و فرجش را
از درگاه خدای متعال
مسألت نماییم.
ماه رمضان ماه
استجابت دعاست، در شنیده
شدن صدا و برآورده شدن
دعایتان شک نکنید.

ABC_Poem
A is for Allah
Lord of the Universe, who is One,
He made the earth, stars, and sun
He made angels to worship and pray,
He made man from a dab of clay
B is for Bilal
Bilal is that tall,
brave African man,
Islam freed him and gave him iman
Calling the Muslims to come and pray,
Was his duty each night and day
C is for Children
Black, white, red, yellow, and brown,
Better than the jewels in a crown
Laughing or crying, short or tall,
Allah loves children, one and all
D is for Du'a
Remembering Allah all nights and days,
By giving Him our thanks and praise
Thank Allah with "Al Hamdulillah"
And praise Him with "Subhanallah
E is for Earth
With its mountains, rivers, and seas,
Animals, birds, fruits, and trees
They all declare Allah's Might,
Following His laws, wills, and light
F is for Faith
That which the Muslims call Iman,
Is in the heart of the believing man
Will come from his lip and hand,
Love for Allah pouring out like sand
G is for Gabriel
An angel (called Jibraeel in Islam)
created by Allah from light,
His duty is to serve Allah all day and night
To Prophet Muhammad (S) he did appear,
To bring mankind the Holy Qur'an so dear
H is for Heaven
God's garden of joy, peace, and love,
The home for Muslim's souls above
The path to this heavenly place
Is faith in Allah's guidance and grace
I is for Islam
A way of life for all of who,
Give to Allah the praise that is due
We worship and pray five times a day,
Because we know it is the best way
J is for Jesus
Peace be upon him, 'Isa, the son of
Maryam,
To his people Allah's word did he carry
By Allah's help, he made the sick well,
So people would believe what he had to tell
K is for Ka'bah
First house of Allah in Makkah was
made,
By Ibrahim and Isma'il the stones were laid
Millions of believers from every race,
Come for Hajj tot his extra special place
L is for Life
A precious gift from Allah to you,
Don't waste it, he knows what you do
Don't chase pleasure or forget Allah,
No matter how little, say "Al-Hamdulillah
M is for Muhammad
Peace be upon him, Abdullah's son,
From Allah's enemies he did not run
Of all the Prophets, he was the last,
Islam his message which we hold fast
N is for Nuh
Peace be upon him, a Prophet who was
very good,
Allah told him to build an ark, fast as he could
Take pairs of animals and the believers-all,
The flood was coming and the waves would be tall
O is for Obedience
It is the duty of each Muslim to obey,
The Qur'an and the Sunnah all the way
Go for Hajj, give Zakah, fast, and pray,
And to your parents do not say, "Nay!"
P is for Prayer
It is the cornerstone of Muslim life,
And the devil it cuts like a knife
Prayer five times a day is a must,
In Allah, you should put your trust
Q is for Qur'an
A blessing and guide for all of
mankind,
In it Allah's message you will find
Of all His messages, it is the last,
Perfect for present, future, and past
R is for Ramadan
For Muslims this blessed month of
fasting,
Is to celebrate Allah's love everlasting
All day, no food, nor drink, nor evil deeds,
Pray and read Qur'an, to heaven this leads
S is for Surah
One hundred and fourteen in the Qur'an,
Read them and trust in Al-Rahman,
Do you know ten of them that you can say?
Knowing them will help you pray
T is for Tawheed
La ilaaha illallah, Allah is the only
one,
There is no partner with Him, nor son
Allah is the answer to all that we need,
Watch your heart and tongue, He knows every deed
U is for Ummah
The Muslim community, which Muhammad
(S) found,
The brotherhood of Islam made it sound
Allah's laws in the Qur'an and Sunnah,
Are to help everyone in the Ummah
V is for Victory
It is the help from Allah to you,
His guidance in everything you do
Work and prayer a Muslim does need,
To celebrate Allah's victory, indeed!
W is for Wudu'
We must keep our minds and bodies
clean,
Because by Allah we are always seen
Whenever you hear the call of athan,
Prepare and come pray as soon as you can
X is for ......
X is not easy for us to rhyme,
So, we'll not waste much of your time
In higher math, X is hard to find,
But Allah's path is clear even to the blind
Y is for Yunus
Peace be upon him, a good man in a
wicked town,
He ran to the sea and a whale gobbled him down
By the mercy of Allah, he was saved to tell,
His people to become good and obey Allah well
Z is for Zero-sin
It is the way we each begin,
Free from worldly sin
So, don't let yourself forget,
Keep out of the devil's threat!
سخن بزرگان
به یاد داشته باش که ...

- آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.
- پیچ های جاده آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی.
- وقتی به چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای.
- آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند.
- آدم های موفق به اندیشه هایشان عمل می کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می اندیشند.
- گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن گامی به جلو است.
- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست دل نبند.
- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد به راحتی دل بکنی.
- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس العمل کارش را قلبا احساس کند.
- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بده، کاری انجام نده.
- به کسانی که خوبی دیگران را بی ارزش یا از روی توقع می دانند خوبی نکن اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.
- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
- هرگاه با آدم های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.
- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.
- به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند.
- همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی.
- هرگاه نتونستی اشتباهی رو ببخشی اون از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.
- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.
- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می شوند نبینی.
- تملق کار ابلهان است.
- کسی که برای آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.
- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.
- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است.
- هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.
- اگر می خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختیها از خودت بگذر، دیگران را قربانی نکن.
- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.
- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می کنی.
- لیاقت محبت و مهربانی دیگران را داشته باش.
فروغ فرخ زاد

“فروغ
در
روز هشتم دی ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران
از پدری تفرشی و مادری کاشانیتبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران
وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان
برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
سرودن اولین شعر
فروغ ۱۲ سال پیش از مرگش، اولین شعر خود را به مجله روشنفکر
سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بیپروای او با نام
شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان
بسیار یافت؛ و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف، او را در
بیپروایی و دریدن پرده ریاکران با حافظ تشبیه کرد و نوشت: «که اگر در
قدرت کلام هم به پای لسانالغیب برسد حافظ دیگری خواهیم داشت.» فروغ با
مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
ازدواج با پرویز شاپور
فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور
نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال
۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور
بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامهها و نوشتههای خویش از کامیار،
با نام ”کامی” یاد میکردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی
نامهنگاریهای عاشقانهای داشت. این نامهها به همراه نامههای فروغ در
زمان ازدواج این دو و همچنین نامههای وی به شاپور پس از جدایی از وی
بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.

نامههای نامههای فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نه تنها به خاطر
اینکه از طرف فروغ نوشته شدهاند خواندنی است بلکه اینها نامههای گذشته
است اینها حرفهایی است که در گذشته مطرح بوده ولی … کمی که فکر میکنیم
…. کمی که مقایسه میکنیم میبینیم با حرفهایی که امروزه در جامعهی ما
گفته میشود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد … بحث تلخ و
شیرین مهریه در نامههای قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای
انسانها! دلتنگیهایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد میشود
و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با
گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد میشود!
محدودیتهایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامههای زندگی مشترک به خوبی قابل حس است!
این نامهها از سه بخش تشکیل شده است.
سه بخش زندگی فروغ؛
پیش از پیوند (۱۶ نامه)
زندگی مشترک (۲۲ نامه)
پس از جدایی (۱۸ نامه)

سفر به اروپا
پس از
جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و
یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا
با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانهاش به سختی میگذشت،
به تأتر و اپرا و موزه میرفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین
فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشناییاش با فرهنگ هنری و
ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینهای برای دگرگونی فکری را در او
فراهم کرد.
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.
در سال
۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب میکند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان
آشنا میشود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر میدهد. و چهار سال بعد
یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه
جذامیان تبریز میسازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی
نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان میدهد. در زمستان همان سال خبر میرسد
که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبرهاوزن شده و باز در
همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.
افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. لیکن فروغ در جستجوی افتخارات رسمی نبود و خود در مصاحبهای در بارهی این جایزه گفت:
( این جایزه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید میبردم از کار برده
بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم
عروسک است…)
در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر میکند. سال بعد در دومین
جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت میکند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند
فیلم را به او پیشنهاد میدهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش
میشوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در
این کتاب تحسین گستردهای را برانگیخت.
این خود شاعر بود که به راستی
دیگرباره تولد مییافت. در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی
سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. (تولدی دیگر) حادثه ای فراموش
نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز این
کتاب را بیشتر از کتابهای دیگرش دوست میداشت. خودش دربارهی این کتاب
میگوید:
(من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا
میکنم. دورهی این اعتقاد هم خیلی کوتاهست، بعد زده میشوم و همه چیز به
نظرم ساده لوحانه میآید. من از کتاب (تولدی دیگر) ماهها است که جدا شده
ام. با وجود این فکر میکنم که از آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) میشود
شروع کرد….)
و آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) که آخرین شعر این کتاب نیز هست چنین است:
(من پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوس مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.)
پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
فروغ
زبان ایتالیایی و آلمانی را طی اقامت چند ماههی خود در اولین سفرش به
این دو کشور که در سال ۱۳۳۶ بود، فرا گرفته بود و این دو زبان را به خوبی
حرف میزد. زبان فرانسه را هم به قدر احتیاج حرف میزد، ولی با مرتب زبان
انگلیسی در چهار سال اخیر، این زبان را هم در حرف زدن و هم در نوشتن و
ترجمه کردن، خوب فرا گرفته بود.
نمایشنامه ی (ژان مقدس) از (برنارد شاو) و سیاحتنامهی (هنری میلر) در یونان به اسم (ستون سنگی ماروسی)
را به فارسی ترجمه کرده بود که هنوز چاپ نشده. ترجمهی (ژان مقدس) که شرح
زندگی (ژاندارک) است، به این منظور بود که در سال آینده این نمایشنامه
روی صحنه بیاید و خودش میخواست نقش (ژاندارک) را بازی کند.
در تابستان سال ۱۳۴۳ برگزیدهی اشعار او چاپ شد.
در
سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یه فیلم نیم ساعته از زندگی فروغ تهیه کرد. به
پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود. در همان سال
برناردو برتولوچی یکی از کارگردانهای موج نو ایتالیا نیز به تهران آمد و
یک فیلم یک ربع ساعت از زندگی فروغ ساخت.
در
سال ۱۳۴۵ فروغ یکبار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال فیلم
(مولف) در شهر پذارو شرکت نمود. همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد
کردند که به سوئد برود و در آنجا فیلم بسازد و فروغ این پیشنهاد را
پذیرفت.
زندگیاش چنین بود …. پربار، پر ثمر و سرشار از تلاش و کوشش و کار و فراموش نکنیم که وقتی مرگ به سراغش آمد هنوز سی و دوسال بیشتر نداشت و به اینجا رسیده بود که گفتیم و یادگارهایی اینهمه پرارج برای ما گذاشته بود….

روحیه و شخصیت راستین فروغ را میباید از شعرهایش شناخت. آنانکه او را از نزدیک میشناختند میگویند:
یکی از دوستانش میگفت:
(فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطمهایش نیز از این بود. او شادترین و غمگینترین انسانی است که من دیده ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطهی ملاقات غم و شادی بود.)
از یک دوست دیگرش پرسیدم: (فروغ چه چیزهایی را دوست میداشت و احترام میگذاشت؟)
گفت: (هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت، شبنم را …. )
زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمیتوانست بپذیرد. هر چند آنها را میبخشید و خود با آنها بیگانه بود. اگر دشنامی میشنید، دشنام دهنده را مینگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم میکرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ میگفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.
آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام (چرا توقف کنم )؟
پاسخی بود عمیق و انسانی بیک هرزه درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه درایان را به هیچ نگرفت، چون میدانست که در عرصهی انسانیت کسی شدن جگر میخواهد.
از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف میسازد، چیزی نمیخواست. فروتن بود و پاک نهاد.
زندگی اش در شعر خلاصه میشد. هر کس شعری میگفت، گویی به او مربوط میشد. کنکاش میکرد و همهی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ میشد، میخواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که میدید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین میشد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.

پایان زندگی


فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصیاش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
از فروغ چندین شعر، دو سناریو برای فیلم، یک رمان نیمه تمام و تعدادی تابلو و طرح نقاشی به یادگار مانده است. دوستانش در نظر گرفته اند خانه اش را کتابخانه ای سازند، باشد که یادش و نامش را نسلهای دیگر گرامی شمارند و گرامیباد یاد او و نام او.


آثار
* ۱۳۳۱ – اسیر شامل ۴۴ شعر
* ۱۳۳۵ – دیوار
* ۱۳۳۶ – عصیان، شامل ۱۷ شعر
* ۱۳۵۲ – تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
* ۱۳۴۲ – ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر
فروغ در آثار دیگران
همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است*************************************
روحش شاد و یادش گرامی باد
روز پدر
حضرت علی (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف چنین می نویسند:
بدان که امام شما از دنیایش به این دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. آگاه باش! شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، اما مرا با ورع، تلاش، عفت، پاکی و پیمودن راه صحیح یاری دهید.
حضرت علی (ع) چگونه با زنان و دختران ارتباط داشتند؟
چگونگی ارتباط داشتن با زنها و دخترها نامحرم در جامعه، یکی از معضلات امروز جوان ها است. بخاطر اینکه نه الگوی مناسبی در مورد آن ارائه شده است و نه دیدگاه دین در مورد آن به خوبی مشخص و تبیین شده است. تازه، تندروی ها و کج رویهای گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه کنید.
اگر به سیره امیرالمؤمنین دقت کنیم ،می بینیم که حضرت علی (ع) در سنین جوانی با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسی می نمود ولی با دختران و زنان جوان نه! حتی سلام هم نمی کرد. در حالیکه پیامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسی می کردند. چون زمانی که علی (ع) 20 ساله و در عنفوان (دوران جوانی)، جوانی چنین عمل می نمود، پیامبر اکرم (ص) قریب 50 سال از عمر شریفشان می گذشت بنابراین از آنجا که احتمال پیش آمدن گناه دست کم برای طرف مقابل دور از ذهن نبود، علی (ع) این تربیت شده مکتب پیامبر به عنوان یک جوان سعی داشت مسائل ارتباطی و حدود بین دختر و پسر یا به عبارتی زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود نازنین آن حضرت مبرا و پاکیزه از هر گونه آلودگی بود.
از طرفی پیامبر سه دختر جوان به نام های زینب، ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علی (ع) با اینکه از کودکی به این خانه رفت و آمد داشتند، اما در این رفت و آمدها نهایت دقت را به عمل می آوردند. در حالیکه همین علی (ع) در دوران خلافتش، وقتی که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهیدی را نیازمند کمک دید، به یاری او شتافت.
پس در ارتباط با افراد نامحرم ،چیزی که بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد؛ نیت و انگیزه طرفین و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده درا ین ارتباط برای هر دو نفر است!
یاری رساندن به نیازمند و در طلب رضای خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و لیکن این سیره جدای از بهانه جویی برای آشنایی و استمتاعات و لذت جویی و هرگونه آلودگی دیگر است.
به راستی که کسی چون حضرت علی (ع)، در سنین جوانی اش و در ریزترین حرکات و رفتارهایش بهترین الگوی نسل ماست.
درباره زندگی امیرالمؤمنین چه فکر کرده اید؟
فکر می کنید تمام زندگی حضرت علی (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده است؟
حضرت علی (ع)، مردی خوش رو و خندان بوده اند. همیشه تبسم خوش آیندی بر لب داشته اند که دل مؤمنان را شاد می کرده است. ایشان تفریح هم می کرده اند. منتها تفریح در دیدگاه علی (ع) ولگردی و اتلاف وقت یا روز را به شب رساندن نبود.
پس تفریح علی (ع) چگونه بود ؟
علی (ع) کار را تفریح می دانست.
تفریح او را، مسافرت، کمک به دیگران، تحصیل و تدریس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگریستن به طبیعت و ورزش تشکیل می داد. پرداختن به ورزشهای شمشیربازی، پرتاب نیزه، اسب سواری، کشتی، وزنه برداری و شرکت در مسابقات ورزشی هم برای ایشان جنبه تفریح داشته است.
—————-
راستی داشت یادم می رفت چند روز دیگه روز پدر هم هست… همیشه سالم، سربلند، پیروز و سرفراز باشید. شعر زیر را هم تقدیم می کنم به همه پدرهای بهتر از گل و عزیز و زحمت کش …
شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم، پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار،از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه

مادر
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
زمادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر
ایرج میرزا

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن
که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .
مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک
.
.
تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است
از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند
پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.
روزت مبارک
.
.
.
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هایت بی صدا
مادر ای زیباترین شعر خدا
روزت مبارک
.
.
.
مادر تنها کسی است که میفهمد ما چه نمی گوییم . . .
.
.
.
مادر بر من روزگاران گذشته
لیک چه خوشبختم که دستانم بوى تو را میدهند هنوز . . .
.
.
.
مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی
سرش داد و بیداد راه بندازی، باهاش قهر کنی!
اما با اینکه تو مقصر بودی بازم با یه بشقاب غذا
با لبخند میاد و میگه: با من قهری با غذا که قهر نیستی . . .
.
.
.
هنوز هم در پی گذشت سالها تن خسته من
گرمی نوازش تورا می خواهد.
دوستت دارم مادر
.
.
.
در پی گذشت سالها هنوزهم صدای قلب تو
نوازشگر روح خسته من است مادرم . . .
روزت مبارک باد
.
.
.
مادر اولین زیباترین واقعی ترین و پابرجاترین عشقی است
که انسانها تجربه میکنند .
مادر عزیزم روزت مبارک
.
.
.
ای مادر عزیز که جانم فدای تـــو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو
هرگز نشد محبت یاران و دوستان
همپایه محبت و مهر و وفـــای تو
روزت مبارک
.
.
.
مادر :
خود لغت مادر بهترین اسم وصفتی که میشه به کار برد
چون وقتی میگی مادر تمام مفهوم لغت رو گفتی . . .
.
.
.
مادر یعنی=عشق
مادر یعنی=زندگی
مادر یعنی=تلاطم امواج خروشان زندگی
مادر یعنی=نوازش
مادر یعنی=شمع
مادر یعنی=سکوت
مادر یعنی=پروانه
مادر یعنی=…
روزت مبارک
.
.
.
مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است
که تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد
و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است
مادرم تورا عاشقانه دوست دارم و با تمام وجودم به تو عشق میورزم
روزت مبارک باد.
.
.
.
گرامیداشت روز مادر، گرامیداشت فرشته ای آسمانی است
که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است
فقط و فقط یکی که هیچ جایگزینی ندارد. فرشته مهربان زندگی من
روزت مبارک.
.
.
.
دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست
تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته امو همیشه تورا می ستایم.
.
.
.
مادر! در ستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود
و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.
روزت مبارک
.
.
.
شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم
وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم
.
.
.
مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند
و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.
مادر عزیزم روزت مبارک
.
.
.
ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام
عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.
.
.
.
مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ،
به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم
.
.
.
مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست

پ.ن: پیشاپیش تولد حضرت فاطمه و روز زن مبارک

تولد دخترم
امروز تولد دختر عزیزم الهه هست

الهه دختریه که از پوست و گوشت و استخون من نیست ولی من خیلی دوسش دارم

دختری با محبت و با احساس که من با دل نوشته هاش اروم می گیرم
من عکسی ازش ندارم ولی عکس زیر تصور من از الهه هست چون همه ی پدرا بچه هاشونو زیبا می بینن مخصوصا اگه دختر باشه

الهه خیلی شیرین سخن و خوش گفتار و شیطونه .فوق العاده احساساتیه و عاشق همه چیز و همه کس!
الهه دختر عزیزم تولدت مبارک باشه...

هر انچه ارزوی خوبه برای تو...
امیدوارم همیشه لبانت پر خنده و دلت شاد باشه

پ.ن :همتون دعوتین جشن تولد..

زندگی من...
داغ اسیران قدیم زبان زد خاص و عام است شدت سوزش آهن گداخته بر گردن زنان و مردانی که اسیر می شدند دل های حساس ان زمان را به سختی جریه دار می ساخت تو کسی را می شناسی دلش به حال من که داغ سوزان بر دلم گذاشته و گذشته ای بسوزد و قطره اشکی به حال زار من نثار کند. ای زندگی من چگونه می توانم تو را به درک عذاب باطنی که چون اتش دل کوه های عظیم پر حرارت و سوزاننده است َشنا کنم زندگی گذشته و آینده من همانطور که می دانی آمیخته از درد و رنج و اندوه است اگر گذشته من را نمایش دهند بی شباهت بیهوده سینمایی که کج و معوج ناقص و درهم از برابر دیدگان تماشایی به سرعت برق بگذرد و وضع نامفهوم و مبهمی از خود به یادگار بگذارد نیست. زندگی من به مانند خواب های آشفته ای که هر شب در نظر عشاق و یا گناه کاران و محرومان اجتماع جلوه می کند و تو نیز به این محرومیت ها جاویدان بمانم همان طوری که تو را جاویدان و زنده ابدی نگاه داشته ام . گل های بهاری چه زود پژمرده و پرپر می شوند تو سعی نکن دل من را به مثل این دسته گل ها پژمرده و پرپر کنی چون هرگز نخواهی توانست دلی به حساسیت دل من و عشقی به پا بر جایی عشق من در جهان بیابی
روستایی مرموز در اطراف تهران
عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.مهماننواز هستند به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همانطور که تا کنون کسی از دنیای بیرون زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمینهای پدریشان در تبریز روزگار می گذرانند.شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند. هیچگونه خدمات دولتی را دریافت نمی کنند.جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند
اینجا ایستا است؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچگونه امکانات دنیای جدید را نمیپذیرند و بدون آب لوله کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می کنند.
گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه که با الهام از آرای تجددستیز او چنین زندگی را در زمانه تسلط مدرنیته سامان دادهاند. میرزا صادق مجتهد تبریزی از فقهایی بود که در هر دو حیطه نظر و عمل، بسیار بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاورهایش تاکید میکرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا میداد.
اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصههای خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین میکنند، به رویای صادقانه معتقدند، آنان به شدت منتظر ظهور امام مهدی (عج) هستند. فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمیکنند.
ا هالی روستای ایستا شناسنامه ندارند
اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو و تلویزیون و... استفاده نمیکنند. کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتبخانهای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید سواددار میشوند.
ساعت مچی و دیواری در محل زندگی «اهل توقف» وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانههای آنان به کار نرفته است. آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله میگیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه میدهند. از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری میکنند و با این عزلتگزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هالهای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکندهاند.
اهالی بومی طالقان که به درستی نمیدانند اینان از کجا آمدهاند و چه مرام و مسلکی دارند، گاه آنان را اسماعیلی مذهب و زمانی دراویش ترک دنیا گفته قلمداد میکنند که در انتظار ظهور امام زمان(عج)هستند.
پ.ن : دوشنبه تولدم هست.... همتون به تولدم دعوتین D:
کور یا بینا؟؟!!
پسر جوانی با نفس بریده به من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:«نگاه کن چی پیدا کردم ! » در دستش یک شاخه گل بود ، و چه منظره ی رقت انگیزی ، با گلبرگ های پژمرده، نباریدن باران کافی، یا کم نوری. از او خواستم گل پژمرده اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم ، سپس سرم را برگرداندم. ولی او به جای اینکه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت:«مطمئنا بوی خوبی میدهد و زیبا نیز هست، به همین دلیل آن را چیدم، بفرمایید این مال شماست.»
آن علف هرز داشت پژمرده می شد یا شده بود. رنگی نداشت، نارنجی، زرد یا قرمز. اما می دانستم باید آن را بگیرم، وگرنه امکان داشت هرگز نرود. از این رو دستم را به سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: «درست همان چیزی که لازم دارم.» اما به جای اینکه گل را در دستم بگذارد آن را در وسط هوا نگاه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه ای آن وقت بودکه برای اولین بار مشاهده کردم پسری که علف هرز را در دست داشت ، نمی توانست ببیند، او کور بود. لرزش صدایم را شنیدم، اشک هایم مانند خورشید می درخشید. او تبسمی کرد و گفت:«قابلی ندارد.» سپس دوید تا بازی کند. ناگاه از اثری که بر روی من گذاشته بود. آنجا نشستم و در شگفت شدم که چگونه او می تواند ببیند زنی که در زیر بید کهنسال نشسته بود و داشت به حال خود افسوس می خورد چگونه او از خودآزاری من اگاه بود، شاید دلش از نعمت دید واقعی برخوردار بود. توسط چشمان کور آن بچه توانستم ببینم مشکل از دنیا نبود مشکل از خودم بود. و به جبران آن زمانی که خودم کور بودم ، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه ای که مال من است بدانم. و آن وقت آن گل پلاسیده را جلوی بینی ام گرفتم. و رایحه گل سرخ را احساس کردم. و وقتی دیدم آن پسر علف هرز دیگری در دست دارد ، تبسمی کردم . او در شرف تغییر دادن مرد سالخورده ی دیگری بود.
"جریل فورشی"

نوروز آييني به قدمت تاريخ سرزمين كهن ايران
دكتر محمد معين در فرهنگ فارسي خود نوشته است: "آثار و قرايني كه دردست است، ميرساند پس از اسلام همواره جشن نوروز برپا ميشده ومراسم آن با تصرفات و تغييراتي از عهدي به عهد ديگر منتقل ميگرديده است، تا عصر حاضر كه آن بزرگترين جشن ملي ايرانيان محسوب ميشود."
در نوروز عامه، پنج روز اول ماه فروردين، شاهان حقهاي حشم و لشكر را ميگزاردند و حاجت آنان روا مي كردند) و نوروز خاصه، جشني بوده كه از ششم فروردين به بعد برپا مي داشتند.
در اين ايام شاهان زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو ميكردند و به شادي ميپرداختند.
ايرانيان باستان از چند روز پيش از فرارسيدن بهار و آغاز سال نو به استقبال نوروز ميرفتند و با برپايي مراسم گوناگون، آيين نوروز را هرچه باشكوه تر برگزار ميكردند.
اين رسم ديرين كه همچنان ادامه دارد در گوشه وكنار سرزمين پهناور ايران در ميان اقوام مختلف به اشكال گوناگون برگزار ميشود.
درمورد خاستگاه نوروز نظرات فراواني وجود دارد، گروهي آن را به روزگار "جمشيد جم" پادشاه كياني و گروهي به دوره هاي پيش از اين منسوب ميدانند.
"ابوريحان بيروني" دركتاب"التفهيم" پرواز جمشيد به
آسمان را آغاز جشن نوروز دانسته و چنين نوشته است: "چون جمشيد براي خود
گردونه بساخت دراين روز سوار شد، ديوها گردونه را به هوا بردند، مردم از
ديدن اين امر در شگفت شدند و اين روز را جشن گرفتند."
ابوريحان
بيروني دركتاب "آثارالباقيه" مدت برگزاري جشن نوروزپس ازجمشيد را يك ماه
دانسته و ادامه داده است: "چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهاي ماه را عيد
گرفتند و آنرا شش بخش نمودند وپنج روز نخست را به پادشاهان، پنج روز دوم را
به اشراف، پنج روزسوم را به خادمان و كاركنان پادشاهي، پنچ روز چهارم را
به نديمان و درباريان، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به
بزرگان اختصاص دادند."
از جشن هاي متعددي كه در ايران باستان مرسوم
بوده، هيچ يك به طول و تفسير نوروز نيست.
نوروز جشني است كه يك جشن كوچكتر (چهارشنبه سوري) با برافروختن آتش به "پيشواز" آن ميآيد و جشني ديگر(سيزده بدر) باسپردن سبزه سفره هفت سين به آب روان، آن را "بدرقه" ميكند.
با اين جشن از ديرباز تاكنون، مراسم وآيينهايي توام بوده كه برخي از آنهاشامل خانه تكاني،سفره هفت سين، چهارشنبه سوري، كاشتن سبزه، زيارت اهل قبور درپنجشنبه آخرسال و كمك به فقرا همچنان دربين ايرانيان متداول است.
آب پاشي و آب بازي، فالگوش نشيني، قاشق زني وبخت گشايي، كوزه شكني وفال كوزه وباطل كردن سحروجادو، پختن آش چهارشنبه سوري برخي از آيين هاي ويژه آخرين چهارشنبه سال است كه هركدام ازآنها نشانههايي از سنت هاي ريشه دار ايرانيان است.
در شب چهارشنبه سوري، در روزگاران قديم تا به امروز با تاريك شدن هوا پير و جوان در كوي و برزن گرد هم آمده و در سه مكان به فاصله اندك آتش مي افروختند.
دراين هنگام هر كس نيت ميكرد و سه بارازروي آتش هاي سه گانه ميپريد و ميگفت "زردي من از تو، سرخي تو از من".
نيتها عمدتا دوركردن ضعف ناشي از بيماري، غم و محنت از خود و خانواده و طلب سلامتي و شادي براي خويشان بود.
"سيزده بدر" نيز از جشنهاي مربوط به نوروز است كه مردم اين روز را در دامان طبيعت و همراه با خويشان و دوستان خود سپري ميكنند.
سيزدهمين روز فروردين ماه و آخرين روز از نوروز، سيزده بدر موسوم به "روز طبيعت" است.
درايران باستان عدد 13 بدشگون شمرده ميشد و به همين دليل مردم به دامان طبيعت پناه ميبردند.
"هفت سين" سفره اي است كه ايرانيان هنگام نوروز مي آرايند، اين هفت قلم سين ميتواند هرچيزي با آواي آغازين "سين" باشد (نمادي از سپنتا).
"سبزه، سنبل، سير، سماق، سركه، سيب و سكه" هفت قلم سين است كه آينه، آب وكتاب مقدس در كنار آن، ديگر اجزاي سفره هفت سين عيد نوروز را شامل ميشود.
سفره هفت سيني كه امروزه بيشتر مرسوم است شامل سبزه، سنجد، سير، سماق، سركه، سمنو، سيب و سپند ميباشد.
سبزه نمادي از بركت و شگون است و كشت سبزه عيدازمراسمي است كه ازديرباز بوده و هم اكنون نيز در ميان ايرانيان رواج دارد.
ايرانيان دراسفند و قبل از نوروز در ظرفهاي كوچك گندم، جو، عدس و امثال اينها را سبز كرده و سرسفره هفت سين ميگذارند و تا روز سيزده بدر از آن نگاهداري ميكنند.
جشن نوروز درحقيقت جشن شكرگزاري آدميان به پروردگار تواناست و توجه به آيينها و مراسم نوروزايراني نه تنها به معناي نفي ارزشهاي معنوي جامعه نيست بلكه احترام به سنتها و فرهنگ بومي ايراني است.
"خانه تكاني" از ديگر آيين هاي كهن نوروز است.
دراين آيين همه وسايل خانه گردگيري و شست و شو و بسياري از لوازم سنگين مانند فرش و كمد تميز و جابجا ميشود.
اين آيين در سراسر ايران معمول بوده و بانوان ايراني در روزهاي پاياني سال و تاپيش از فرارسيدن چهارشنبه آخر سال به خانه تكاني ميپردازند. خانه تكاني" از ديگر آيين هاي كهن نوروز است.
دراين آيين همه وسايل خانه گردگيري و شست و شو و بسياري از لوازم سنگين مانند فرش و كمد تميز و جابجا ميشود.
اين آيين در سراسر ايران معمول بوده و بانوان ايراني در روزهاي پاياني سال و تاپيش از فرارسيدن چهارشنبه آخر سال به خانه تكاني ميپردازند.
يكي از شهروندان تهراني به خبرنگارايرنا گفت: خانه تكاني وپاكيزگي خانه و كاشانه به عنوان يك سنت، سالهاست كه در ميان ايرانيها مرسوم بوده تا غبارروبي وگردگيري دروديوارخانه واسباب منزل جان تازه اي به محفل خانه ها ببخشد.
يك استاد مطالعات فرهنگي گفت: دو طرز تلقي در مورد نوروز وجوددارد، نوروز باستان و نوروز مدرن كه هركدام اسطوره هاي مربوط به خود را دارد.
دكتر "نعمت الله فاضلي" افزود: نوروزقبل ازاسلام جهاني بود، اما باتوسعه مسيحيت آيين مربوط به نوروز محدود شد و به شكل ديگري تغيير كرد.
وي با اشاره به اينكه قديميترين كاركرد نوروز كاركرد هويتي آن است، اضافه كرد: در قديم الايام بنيان نوروز برمبناي پيوند خانوادگي و روابط چهره به چهره و اهداي هدايا استوار بوده است.
فاضلي ادامه داد: در دنياي امروز پيوند خانوادگي محدود شده و نوروز از طريق نهادهاي جديد دوباره تعريف شده است.
اين استاد خاطرنشان كرد: نوروز يك فضاي اجتماعي است براي گسترش شبكه دوستي وهدايايي كه به دوستان داده ميشود ازروي ميل باطني است واين تغيير و تحولات در تعاون با دوستان معنا پيدا ميكند.
وي گفت: در قديم هدايايي كه ميدادند بيشتر كاركرد اقتصادي داشته و در جهت تامين نيازهاي اوليه فرد بوده ولي اكنون اين هدايا جنبه نمادين دارد.
به گفته وي، در دوران مدرن پيش از آنكه نوروز در خانواده معنا پيدا كند در ميان دوستان و دور هم بودنهاي دوستي شكل ميگيرد.
فاضلي اظهار داشت: نه تنها نوروز بلكه تمام آيين هاي ايراني دربسترفرهنگ مدرن دستخوش تغييرات شده و اين آيينها بيشتربه سمت تفنني ودموكراتيك شدن پيش ميرود.
وي افزود: برگزاري آيين هاي نوروز در كشورهايي مثل افغانستان ، تاجيكستان ، آذربايجان و حتي ايران به مثابه مقاومت در مقابل جهاني شدن است.
نرده های چوبی
یه احساس عجیبیه انگار یکی داره تو گوشم
پشت نرده های چوبی نعره میزنه
تند تند نفس میکشه . اصلا نفسش بالا نمیاد
انگار که فقط تو دلش باد زمستونی بود که
قلبشو یخ و کبود کرده بود.
فقط منتظر بود که یکی با اب پاشش بیاد
و باران بهاری و برف انتظار بپاشه
اخه میدونی
یکم سخته خندیدن و شاد بودن
ادم میترسه غم حسودی کنه و غصه بخوره
اما واسه رهایی همیشه یه راهی هست
کافیه دستای خشک و داغ رو که داری
از نرده های چوبی بیرون بیاری و
منتظر بارون بشی
تا بیاد و هرچی داری پاک کنه
من
شدم جادوی موج چشم هایت
تو رفتی و گذشتی مثل باران
و من دستی تكان دادم برایت
تو یادت نیست آنجا اولش بود
همان جایی كه با هم دست دادیم
همان لحظه سپردم هستیم را
به شهر بی قرار دست هایت
تو رفتی باز هم مثل همیشه
من و یاد تو با هم گریه كردیم
تو ناچاری برای رفتن و من
همیشه تشنه شهد صدایت
شب و مهتاب و اشك و یاس و گلدان
همه با هم سلامت می رسانند
هوای آسمان دیده ابری ست
هوای كوچه غرق رد پایت
اگر می ماندی و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت میشد
و فكرش را بكن چه لذتی داشت
شكفتن روی باغ شانه هایت
كتاب زندگی یك قصه دارد
و تو آن ماجرای بی نظیری
و حالا قصه من غصه تست
وشاید غصه من ماجرایت
سفر كردن به شهر دیدگانت
به جان شمعدانی كار من نیست
فقط لطفی كن و دل را بینداز
به رسم یادگاری زیر پایت
شبی پرسیدم از خود هستیم چیست
به جز اشك و نیاز و یاد و تقدیر
و حالا با صداقت می نویسم
همین هایی كه من دارم فدایت
دعایت می كنم خوشبخت باشی
تو هم تنها برای خود دعا كن
الهی گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعایت

کلینیک خدا
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود …
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم …!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،
لبخندی به ازای هر اشک ،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا .
(از احمد شاملو)
معنویت
*دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت:
”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا
بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟....“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ...
خدمتی برایتان انجام دهم؟
*هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از
آن خواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است
*به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا
این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.
*درستكارترین مردم جهان، بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند، حتی اگر
آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.
*تنها راه تغییر عادتها، تكرار رفتارهای تازه است
* برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و
ریشه كن كنید
*از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست كه گهگاه به
شادمانی دوران كودكی برگردید. ![]()
* اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید، مهربانی را
انتخاب كنید
*دروغ انفجاریست در اعتماد به نفس تو
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . ( وین دایر )
به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید. هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.
![]() عشقم
نثار کسی ا ست که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد. به کسی که
در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتادهاست، کمی پول بیشتری میدهم. بین جر
و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق
ببرم.در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق
است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم
شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.
آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند, از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه, خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.. الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم.. بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم.. پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم. زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم. ![]() اگر شخصیت خود را با فعالیتهای شغلی خویش میسنجید، پس وقتی كار نمیكنید فاقد شخصیت هستید.(وین دایر
|































































































































